تبليغاتX
دست نوشته های ما

دست نوشته های ما

از نوع تایپ شده!!!

دروغ هاي مادرم

"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.

شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:

"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.


به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.

مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:

"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.


درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.


درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."

و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:

"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.

این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.

این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

ترجمه:جليل كيان مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط زهرا _ فاضله  | 

از هر دری سخنی

سلام

 بودیم اما ننوشتیم!!! خواستیم اما نتونستیم !!! یعنی می تونستیم ها ... اما ما رو ترسونده بودن!!

مرد .... درست شب عید !!!

با تمام عکساش دفنش کردن !!!

حتی نذاشتن خداحافظی کنیم !

ای روزگار!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط زهرا _ فاضله  | 

اوفات فراغت

فكر مي كنيد دكل هاي برق در اوقات خاموشي وقت خود را چگونه ميگذرانند؟؟؟                                                                                                
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
...
 
 
 




+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط زهرا _ فاضله  | 

بخوانيد و پند بگيريد!!!

مرد جوانی که میخواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت.استاد خردمند گفت:تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده. تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله میکرد جوان به او پولی میداد.آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بیاموزد.
استاد گفت:به شهر برو و برایم غذا بخر.
همین که مرد رفت استاد خود را به لباس یک گدا در آورد و از راه میانبر کنار دروازه شهر رفت.وقتی مرد جوان
رسید،استاد شروع کرد به توهین کردن به او.
جوان به گدا گفت:عالی است!یکسال مجبور بودم به هر کسی که به من توهین میکرد پول بدهم اما حالا میتوانم مجانی فحش بشنوم،بدون آنکه پشیزی خرج کنم.استاد
 وقتی صحبت جوان را شنید رو نشان داده و گفت:برای گام بعدی آماده ای چون یاد گرفتی به روی مشکلات بخندی...!



مشکلات نمیتواند مرا شکست دهند ،هر مشکلی در برابر تصمیم قاطع من تسلیم میشود.

 "داوینچی"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط زهرا _ فاضله  | 

شبكه كردن دو كامپيوتر

 

برای انتقال اطلاعات خود بین دو کامپيوتر از چه روشی استفاده می کنید ؟

 
 

▪ اطلاعات رو روی CD رایت میکنید ؟
▪ از حافظه های Flash برای جابجایی استفاده می کنید ؟
▪ اگر حجم اطلاعات زیاد باشه چطور ؟

راحت ترین راه و البته پر هزینه ترین راه استفاده از شبکه است .

در شبکه با share کردن فایل یا فولدر مورد نظر روی کامپیوتر مبدا ، به راحتی می توانیم در کامپیوتر مقصد فایل یا فولدر مورد نظر را از روی سرور ( یا کامپیوتر مبدا ) برداریم .
استفاده از شبکه برای دو کامپوتر از لحاظ اقتصاذی اصلا به صرفه نیست . اما راهی وجود دارد که می توان به وسیله آن و تنها با استفاده از چند متر کابل ناقابل دو کامپوتر را با هم شبکه کرد . و آن استفاده از کابل Cross است . که در اینجا نحوه تهیه و استفاده از آن را توضیح می دهیم .

نحوه تهیه کابل Cross ( برای کابل CAT۵ ) :

راحت ترین راه ممکن این است که آنرا از یکی از فروشگاه های فروش قطعات شبکه تهیه کنید !
راه دیگر این است که خودتان آن را بسازید . که در ذیل طریقه ساخت آن به طور مختصر امده است :
پس از تهیه کابل شبکه به متراژ مورد نیاز و تهیه جک RJ۴۵ ( جک کابل شبکه ) ، دو سر کابل را لخت می کنیم . حالا باید رنگها را به ترتیب استاندارد درست کنیم . یک طرف کابل را به طور عادی و به ترتیب :

▪ چپ به راست :

نارنجی- سفید ، نارنجی ، سبز- سفید ، آبی ، آبی- سفید ، سبز ، قهوه ای- سفید ، قهوه ای .
و اما سمت دیگر ، اگر سمت دیگر کابل را هم مانند بالا درست کنیم ، کابل درست شده ، یک کابل شبکه معمولی می باشد . برای اینکه کابل ، کابل Cross شود ، سمت دیگر آنرا به ترتیب زیر درست می کنیم :

▪ چپ به راست :

سبز- سفید ، سبز ، نارنجی- سفید ، آبی ، آبی- سفید ، نارنجی ، قهوه ای- سفید ، قهوه ای .

ایجاد شبکه بین دو کامپیوتر
ایجاد شبکه بین دو کامپیوتر

یعنی به عبارتی پین ۱ را به پین ۳ ، و پین ۲ را به پین۶ و بلعکس متصل می کنیم .

و هر دو سر کابل را اصطلاحا سوکت میزنیم .
حالا یک کابل Cross در اختیار داریم .
کار سخت افزاری تمام شد .

 استفاده :

نحوه استفاده از کابل Cross ، هیچ تفاوتی با کابل معمولی ندارد . مانند کابل های معمولی دو سر کابل را به کارتهای شبکه دو کامپوتر وصل می کنیم .
وقتی کامپوتر ها روشن شد ، تمام شرایط برای ایجاد شبکه بین این دو فراهم است ، پس از شبکه کردن دو کامپوتر با هم ، به راحتی می توانیم از مزایای شبکه استفاده و اطلاعات خود را انتقال دهیم .
طریقه شبکه کردن چند کامپوتر به طور کامل در مقاله ای جداگانه توضیح داده خواهد شد .
لازم به ذکر است که این کار در شبکه های سیمی فقط برای دو کامپوتر قابل اجراست ، ولی در شبکه های بی سیم ( Wireless ) ، تا چهار کامپوتر را می توان با این روش شبکه کرد . که در شبکه های بی سیم به این روش add-hock گفته می شود .

منبع: شبكه آموزشگاه هاي تهران

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط زهرا _ فاضله  |